X
تبلیغات
دانشجویان مهندسی بهداشت حرفه ای91

قالب پرشین بلاگ


دانشجویان مهندسی بهداشت حرفه ای91
دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
 
*فکرشو بکن اگر میشد چی میشد!!!!!؟؟؟؟
*زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام

*آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
*... موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی
*خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله
*شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
*پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن،
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
*رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری
*ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب
*تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر، بري در بزني بگي زود باش
*ورودی ِلاس وگاس بزنه : به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید !!!؟
*همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی؟
*سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه
*بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
*حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد ...؟
*هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی !؟
*تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی !؟
*توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری
*رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین !؟
*سايه ات سفيد باشه
*با پرگار مثلث بکشی!؟
*تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!!؟
*شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه...؟
*بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن
*روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور
*یکم از هوای اطراف وایرلستو بکنی توی کیسه
هر وقت اینترنت نداشتی یه سیم بندازی توش استفاده کنی
*درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی
خرما گردوئی بده !؟
*رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن
*واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری
*یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش
*بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی
*چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن
[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ 20:18 ] [ کریمی ]

آقایی که 3 هزااااار میلیارد را بر جیب گذاشتی و رفتی…
.
لااقل سهم این بچه را نمیبردی…
.


.

ورشکسته شدن کدامین سرمایه دار به اندازه بی سرمایه شدن تو دردناک است؟
.
در شیرینی ات چه ریخته ای که کامها را با نگاهت این چنین تلخ میکنی؟…
.


.

دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی میرسد…
.
التماس میکند: آقا.. آقا.. “دعا” نمیخری؟
.
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را میچرخاند و برای فرج امام زمان “دعا” میکند…
.

.
.

دلتنگـم…
.
مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده
.
ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد…
.


.

همسایه ام از گرسنگی مُرد…
.
بستگانش در عزایش گوسفند سر بریدند…
.


.

پیرمرد همسایه آلزایمر دارد
.
دیروز زیادی شلوغش کرده بودند
.
او فقط فراموش کرده بود از خواب بیدار شود…
.
(حسین پناهی)
.

.

پروفسور حسابی میگه :
.
انسان های بزرگ دو دل دارند:
.
دلی که درد میکشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است
.


.
.

 پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
.
در یخچال را باز می کند
.
عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند
.
پسرک این را می داند
.
دست می برد بطری آب را بر می دارد
.
کمی آب در لیوان می ریزد…
.
صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه بودم ”
.
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
.


[ پنجشنبه 1392/02/19 ] [ 0:3 ] [ Daftari ]
باز باران با ترانه

میخورد بر بام خانه

خانه ام کو خانه ات کو ؟

آن دل دیوانه ات کو ؟

روزهای کودکی کو ؟

فصل خوب سادگی کو ؟

یادت آید روز باران ؟

گردش آن روز دیرین ؟

پس چ شد دیگر کجا رفت ؟

خاطرات خوب و رنگین ؟

در پس آن کوی بن بست

در دل تو آرزو هست ؟

کودک خوشحال دیروز ..

غرق در غم های امروز...

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد...

باز باران باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه

بی بهانه

شایدم گم کرده خانه...
[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 19:58 ] [ کریمی ]

۱.مینیمایز کردن تمام صفحات نت

2.سایلنت کردن گوشی و قرار دادنش به صورت پشت و رو


3.sign out مسنجر

4.گذاشتن یک کتاب 87698273456 صفحه ای جلوم

...5.باز کردن new tab و جست و جو در مورد اون موضوعی که استاد گفته

6.ورق زدن کتاب ، جوری که صداش بره بیرون اتاق

7.بهم ریختن موهام ، کشیدن یک آه عمییییییییق (یعنی چقد این درس سخته )، اخم کردن و نگاه ملتمسانه به کتاب

8.گرفتن یه مداد تو دست و خط کشیدن زیر سطرای کتاب

و سرانجام بعد این همه کار آخرشم صدای پا از جلوی اتاق رد میشه و این همه تلاش شما بی نتیجه میمونه :|:|||

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 19:43 ] [ کریمی ]
[ چهارشنبه 1392/02/11 ] [ 8:49 ] [ امین مقامی ]

سعی کنیم یک نفر رو هر روز دوست داشته باشیم


نه اینکه :


هر روز یک نفر رو دوست داشته باشیم...

[ پنجشنبه 1392/02/05 ] [ 0:31 ] [ امین مقامی ]
www.parsnaz.ir - خصوصیات یک آقا پسر خوب (خنده دار)


1- یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد


۲ـ یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد.


۳ـ یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"..


۴ـ یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره.

۵ـ یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش.


۶ـ یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون..



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1392/02/04 ] [ 18:54 ] [ کریمی ]
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده ، نگران و مضطرب در انتهای کادر در
 بزرگی دیده می شود با تابلوی اتاق عمل . چند لحظهبعد در اتاق باز و دکتر جراح
 با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود . مرد نفسش را در سینه حبس می کند .
 دکتر به سمت او می رودمرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند . دکتر: واقعاً
 متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم . اما به علت
شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده . ما ناچار شدیم هر
 دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم . بایدتا آخر عمر ازش پرستاری کنی،
 با لوله مخصوص بهش غذا بدی . روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو
 تمیز کنی و باهاشصحبت کنی . اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش رو
 برداشتیم ؛ مرد سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود . با دیدن 
این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد و ...
.
 
.
دکتر: هه !! شوخی کردم ، زنت همون اولش مرد ؟ نیشخند نیشخند

[ چهارشنبه 1392/02/04 ] [ 18:24 ] [ کریمی ]

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلویزیون عراق گفت:
به هر جوجه کلاغ (خلبان) ایرانی که بتواند به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد.

تنها 150 دقیقه پس از این مصاحبه صدام،عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.

... با این عملیات پاسخ گستاخی صدام داده شد و در حقیقت خود صدام تحقیر شد .

درود بر این دلیر مردان ♥
 

[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 15:10 ] [ H ]
دیروز در محضر یکی از دانشجویان مکانیک شریف بودیم ، بعد طرف داشت از وضعیت درسی خودش می گفت ، بحث به اینجا رسید که همه ترم دوم افت می کنن ، طرف می گفت که آره من خودم ترم دوم هیچی درس نخوندم فقط روزی 2،3 ساعت درس می خوندم ! بعد ما ازش پرسیدیم روزی 2،3 ساعت خیلی کمم نیستا ، جواب دادکه به نظر شما تو 24 ساعت 2،3 ساعت درس خیلی زیاده ؟؟؟ و اونجا بود که ما جامه افکندیم و نعره ها زدیم و سر به بیایان گذاشتیم!!!!!!!
[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 15:6 ] [ H ]
پادشاهی با وزیر و سر داران و نزدیکانش به شکار می رفت. همین که آن ها به میان دشت رسیدند پادشاه به یکی از همراهانش به نام جاهد گفت:جاهد حاضری با من مسابقه اسب سواری بدهی؟
جاهد پذیرفت و لحظه ای بعد اسب هایشان را چهار نعل به جلو تاختند تا از همراهانشان دور شدند. در این هنگام پادشاه به جاهد گفت: هدف من اسب سواری نبود ، می خواستم رازی را با تو در میان بگذارم، فقط یادت باشد که نباید این راز را با کسی در میان بگذاری .جاهد گفت:
به من اطمینان داشته باش ای پادشاه.
... پادشاه گفت: من حس می کنم برادرم می خواهد مرا نابود کند و به جای من بنشیند.از تو می خواهم شبانه روز مواظب او باشی و کوچکترین حرکتش را به من خبر بدهی.
جاهد گفت: اطاعت می کنم سرور من.
دو سه ماه گذشت و سر انجام یک روز جاهد همه چیز را برای برادر پادشاه گفت و از او خواست مواظب خودش باشد.
برادر پادشاه از جاهد تشکر کرد و پس از مدتی پادشاه مرد و برادرش به جای او نشست.جاهد بسیار خوشحال شد و یقین کرد که پادشاه جدید مقام مهمی به او می دهد. اما پادشاه جدید در همان نخستین روز حکومت، جاهد را خواست و دستور کشتن او را داد.
جاهد وحشت زده گفت: ای پادشاه من که گناهی ندارم، من به تو خدمت بزرگی کردم و راز مهمی را برایت گفتم. پادشاه جدید گفت: تو گناه بزرگی کرده ای و آن فاش کردن راز برادرم است، من به کسی که یک راز را فاش کند . نمی توانم اطمینان کنم و یقین دارم تو روزی راز های مرا هم فاش می کنی .
(بر اساس حکایتی از کتاب قابوس نامه )
[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 15:0 ] [ H ]
سلامتی همه ی استادایی که امتحان میگیرن،نه انتقام!!!

[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 0:3 ] [ Daftari ]

 دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه 

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

استاد راهنما : گمشده 

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان 

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

التماس براي نمره : اشك كوسه 

سوار شدن به اتوبوس : يورش 

ترم آخر : بوي خوش زندگي 

تسويه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته 

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت 

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول
[ جمعه 1392/01/23 ] [ 23:51 ] [ کریمی ]
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم.

چه غصه هایی که باعث سپیدی موهایم شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود!!!!

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود.

به همین سادگی.

کاش نه میدویدیم و نه غصه میخوردیم و فقط او را میخواندیم

[ جمعه 1392/01/23 ] [ 18:42 ] [ H ]
یعنی مارمولک هم پر نمیزنه چه برسه به پرنده :| !!!
بچه ها کجایین ؟ خیلی اینجا خلوته ..... :| عین حموم شده. صدا میپیچه پیچه یچه چه ه ه ه .... !!!!!

[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 15:13 ] [ فروغ :D ]
به نطر من یکی از بی معنی ترین سؤالا که ما ایرانیا هم زیاد اونو میپرسیم "چه خبره" که اگه نگم 100 درصد ولی کم کم تو 99% مواقع جوابش سلامتیه...!

حالا اگه گفتین یکی دیگه از سؤالای بی معنی چیه؟؟؟؟

.

.

.

خب معلومه اون یکی "دیگه چه خبره" که طرف مقابل بازم میگه سلامتی!!!!

آره، یه همچین آدمایی هستیم ما ایرانیا... :دی

حالا جدا چه خبر؟خخخخخخخخخخخخخخخخ


[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 15:9 ] [ فروغ :D ]
خانمها اصلا پرتوقع نیستند!!!!!
اين همه ي اون چیزیه که خانومها از زندگي میخوان
.
.
.
.

یک شوهر با قیافه معمولی




... یک حلقه ساده




... يك مجلس عروسی ساده و کم خرج




... يك ماه عسل ساده




. . . یک خانه کوچک و نقلي برای زندگي با حياط كوچولو
كه بچه ها که بازی کنند




... بچه هایی دوست داشتنی




... شوهري كه مرد خانواده است




... و در عين حال سخت هم کار میکنه




... یک ماشین کوچک و ارزان برای خرید کردن




... یک ماشین دیگه برای رساندن بچه ها به مدرسه




مقداری کيف براي مهماني




... کفش هایی برای مناسبتهای مختلف





... تعدادی لباس و لوازم زیبا




... مقداری لوازم آرايشي و زیبایی





... سالی چند بار مسافرت خارج از کشور




... تعداد بیشتر مسافرتهای داخل کشور




... شام های رویایی در رستورانهاي رويايي




... کادوهاي ناگهاني




... و در آخر مقداركمی تضمین مالي براي حفظ زندگي



...
فقط همین
ديدين كه خانمها اصلا پرتوقع نیستند!!!!


[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 15:4 ] [ فروغ :D ]


خدا وجود نداره!

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : نه !!

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : نـــــه !!

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : نــــــــــه !!

.

استاد گفت پس خدا وجود ندارد

.

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : نـــــه !!!

کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : نــــــــه !!!

کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : نــــــــــــــــه !!!

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!


[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 15:0 ] [ فروغ :D ]
استتاریو که دانشجوی ردیف آخر برا اس ام اس زدن و خوابیدن انجام میده رامبو تو فیلماش انجام نمیداد خخخخخخخخ
[ چهارشنبه 1392/01/21 ] [ 14:56 ] [ فروغ :D ]

من دلم ميخواهد،خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش،دوستهايم بنشينند آرام
گل بگويند و همه گل شنوند
شرط وارد گشتن،شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن برگ نويسم اي يار،خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد هرگز،

                                خانه ي دوست کجاست؟؟؟

[ یکشنبه 1392/01/18 ] [ 9:30 ] [ کریمی ]
سال نو همکلاسیای خوبم مبارک امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشین

[ یکشنبه 1392/01/04 ] [ 14:51 ] [ فروغ :D ]
یا رب مکن از لطف پریشان ما را

هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم

محتاج بغیر خود مگردان ما را

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ
[ چهارشنبه 1391/12/16 ] [ 21:19 ] [ Daftari ]

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع و منها کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

[ شنبه 1391/12/12 ] [ 10:29 ] [ امین مقامی ]

خیلی دوست دارم یکی‌ از استادام رو در حال خنده تو خیابون ببینم،برم پیشش بگم:"
چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم" :|

[ سه شنبه 1391/12/01 ] [ 22:9 ] [ فروغ :D ]


پسر عموم میگه :
رفتم خواستگاری
بابای دختره پرسید کجا کار میکنی؟
گفتم شرکت اپل!
باخوشحالی پرسید دقیقا چه کاری اونجا انجام میدی؟
گفتم اونجا اون سیباشونو گاز میزنم
نمیدونم چرا یارو مارو با لقد لگد انداخت بیرون :|:)))))

[ سه شنبه 1391/12/01 ] [ 22:0 ] [ فروغ :D ]


شامپو خریدم روش نوشته:

این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید!

من میخواستم بریزم تو دهنم قرقره کنم خدا خیرشون بده آگاهم کردن:))

[ سه شنبه 1391/12/01 ] [ 21:54 ] [ فروغ :D ]

وقتی گوشی رو سایلنته...
خودش باید شعور داشته باشه گــــــــم نشه... :|

[ سه شنبه 1391/12/01 ] [ 21:53 ] [ فروغ :D ]
 

سلام همکلاسی ها :

کجایید شما؟ ترم دو شروع شد و هنوز مطلبی ننوشتید آخریش ۱۴ ام بود!!! رکورد زدیداااا!!!

قالب رو هم بنا به سفارش عده ای از دوستان تغییر دادم و کمی رسمیش کردم .

بیاید تا اینجا تخته لازم نشد  

بای تا های

[ دوشنبه 1391/11/30 ] [ 21:50 ] [ سارا صالحی ]
دلتنـگــــــی

           مـــــــــرض عجیبــیســــــت...

                                آدم را ... آرام آرام...

                                                   ناآرام میکنــــــــد...

[ شنبه 1391/11/14 ] [ 13:28 ] [ فروغ :D ]

خدایا بهتر نبود از همون سیســتم طالبی و خربــزه برای هندونه هم استفاده میکردی

و همه تخم هاشو یه جا جمع میکردی ؛ نه اینجوری پخش و پلا …

[ چهارشنبه 1391/11/11 ] [ 23:1 ] [ Daftari ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

___________________
وقتي چترت خداست
بگذار ابر سرنوشت
هر چقدر دلش مي خواهد ببارد
باور كن خداي مهربان كنار توست !
___________________
بعضی وقتا باید سکوت کنم؛
شاید خدا هم
حرفی برای گفتن داشته باشه…
شاید خدا هم بخواد چیزی بگه
که تا امروز بهم نگفته ...

ساکت میشم ...

یکبار سکوت ... بخاطر خدا ...
خدا جون لطفا بلندتر بگو ...
غریبه ای بین من و تو نیست ..!
___________________
موضوعات وب
امکانات وب